![]()
![]()
![]()
برای تو
و
برای چشمای تو
آن چشمانی که من تا قیامت دربه در کوچه های تاریکش خواهم ماند
برای تویی که روزگاری تنها بهانه نفسهای بی صدای من در وادی بی کسی هام بودی
برای تو که تمامی کهکشان عشق را با نام تو و اسم قشنگ تو شروع کردم
ای عزیزترینم برای تو می نوسیم
فقط تو
گرچه تو نیستی
نماندی
اما یاد تو، خاطره تو، تا ابد در سینه من، قلب من ،ذهن من، روح من، پابرجاست .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی دانم بی مهری ات را به پای کدام گناه ناکرده خویش بگذارم
من تو را رها کردم تا بتوانی دوباره با دروغی دیگر دل دخترک دلناز دیگری را همچون من بفریبی
نمیدانم آیا این آن گناه من بود ؟؟
تو خود این را به من بگو !!
من چگونه بتوانم که فراموشت کنم
خواستم که بتوانم فراموشت کنم
اما
اما نتوانستم
آیا این آن گناه من بود ؟؟
تو خود این را به بگو !!
من نخواستم که از صدای عشق بی تفاوت گذر کنم
همانند رهگذر غریبه
نمی دانم آیا این ، آن گناه ناکرده من بود
تو خود این را بگو
من نخواستم نخواستم
شاید این نخواستن من جواب همه بی مهری هایت بود
نمی دانم
کاش برای آخرین بار هم که شده بازمیگشتی
و به تمام پرسشهای بی پاسخ من
پاسخ می دادی
شاید که کمی این دلم تسکین دوباره ای یابد
نمی دانم من چه کردم
نمی دانم؟؟ !!!
روح من در ماورای کهکشانها پر گشود و از این تن بی جان گریخت
نیمدانم من چگونه او را دوباره باز یابم
در کدام کدام آسمان در جستجوی او باشم
سراغش را از برگ گل گرفتم پاسخی به من داد که دلم را آزرد
سراغش را از دریا گرفتم دلش لرزید و امواج خروشانش مرا نهی کرد که دگر بس است
-----
ای عزیزترینم! به من بگو به پاس کدام یک از خوبی های من خواستی که مرا رها کنی
محبتم صمیمیتم یا صداقتم
دگر توان گفتن از عشق تازه ای ندارم
ای مهرباترینم تو در کجا سیر می کنی
و
من
چگونه بتوانم دوری تو را بیش از این تحمل کنم
برگرد
این دلم دگر توان تحمل دوری ات را ندارد
شاید امروز آخرین روزم باشد
شاید آخرین کلام من
شاید امروز اون روز دوباره من باشه
خواستنی دیگر از این نوع خواستن من
تو و چشمانت را تا قیامت دیوانه وار پرستش خواهم کرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فرشته : متن بالا همش مال خودمه![]()
پس لطفاً نظرتون رو بگین ، تا منو دلگرم کنید تا بازم بنویسم![]()
قبلاً از همتون تشکر می کنم