او که رسید نغمه دلم را نواخت
دلم لرزید و با نگاهش همراه گشت
تازه یافته بودم ، یه همدم ، یک همراز
اما مدتی است که نگاهش با من غریبه است
و سنگینی گامهایش را حس می کنم
کوبیده می شود بر روح و جانم
شاید نغمه دل او هم نواخته شده
شاید نگاه او با نگاه دیگری همراه گشته
و یا رفیق نیمه راه شده
اما همچنان در حسرت آن نگاه ها لحظه شماری می کنم
هر چند اقتدارم بر باد رفت و از درون سوختم